محمد باقر شريعتى سبزوارى

122

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

بخش اوّل اشكال متوجه آن جهت بود كه اشيا و اجزاى طبيعت داراى ذوات و ماهيت‌هاى مختلف نيستند پس نبايست براى هر دسته از موجودات يك ماهيتى جدا از ماهيت دسته‌هاى ديگر فرض نمود و اساساً همهء موجودات طبيعت مظاهر مختلف يك ماهيت واقعى واحدند كه در لباس‌هاى مختلف ظاهر مىشود . و اما اين بخش از اشكال اين جهت را بيان مىكند كه فرضاً اشيا داراى ماهيت‌هاى جدا از يك‌ديگر بوده باشند آن ماهيات ثابت و يك‌نواخت نيستند ، زيرا تغييرات طبيعت سطحى و ظاهرى نيست ؛ در طبيعت آن‌چه هست در تغيير است . ظواهر و آن‌چه در زير پردهء ظواهر است و حتى تصوراتى كه ما در مغز خود از اشياى خارجى داريم هر لحظه دست‌خوش تحولات هستند . اين بخش متوجه آن مطلب بود كه در بالا ادعا مىشد ذهن قدرت دارد از راه حواس و يا از راه شهود نفسانى به كمك نيروى تحليلى عقلى به ماهيت پديده‌اى و يا لااقل به ماهيت نزديك‌ترين خواص آن پديده نايل شود و « چيستى » آن پديده را به دست آورد . وچنان‌كه مىدانيم به بحث معروف « معرّف » در منطق براى راهنمايى كيفيت به دست آوردن ماهيت حقيقى شىء يا لااقل نزديك‌ترين خواصش كه مابه‌الامتياز وى از ساير اشياست ، مىباشد . و همواره علماى جميع فنون و علوم در فن خود سعى كرده و مىكنند كه براى موضوعات مسائل فن به اصطلاح تعريف جامع و مانع ذكر كنند و به اين وسيله حدود آن موضوعات را مشخص سازند ، ولى روى اشكال فوق كه اشيا نه در ذهن و نه در خارج داراى وضع مشخص و ممتاز نيستند قهراً بحث معرف در منطق بيهوده ، بلكه اساساً تعريف كردن در جميع علوم لغو و بىثمر است . در هر صورت در بخش سوم جواب اشكال فوق ذكر شد و ما آن‌جابه ثبوت رسانيديم كه نژاد ادراك و مفهوم ، از مقررات و احكام ماده بر كنار است و صورت علمى از سنخ جهان حركت نمىباشد و قانون تحول و تكامل تدريجى عمومى شامل حال وى نيست ، بلكه مفاهيم ذهنى هموار ثابت و بىحركتند . قضيهء ذهنى « هر فلزى در حرارت انبساط پيدا مىكند » ، « ارسطو شاگرد افلاطون است » ، « انقلاب كبير فرانسه يك واقعيت مىباشد » و ده‌ها قضيهء علمى و تاريخى ، هرگز دست خوش تحول قرار نمىگيرند .